تبليغاتX
خنزل پنزلهای من
خنزل پنزلهای من
یکشنبه یازدهم آذر 1386
افتخار
 آقای خدا ! من به داشتن شما افتخار می کنم ؛ به داشتن این چنین خدای توانمندی که در یک لحظه خوشی هایم را نیست و نابود می کند افتخار می کنم !
+ حرف دل 19:21 توسط night lady.
یکشنبه یازدهم آذر 1386
تو برو ...
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی!

تو برو با دگران! وای به حال دگران!!!!!!!

مطمئن باش و برو!!

ضربه ات کاری بود!

دل من سخت شکست!

و چه آسان به من و سادگی ام خندیدی!!!

تو برو!!!

برو تا راحتتر!

تکه های دل خود را آرام!

سر هم بند زنم!

+ حرف دل 19:5 توسط night lady.
یکشنبه یازدهم آذر 1386
یادته
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده.
گفتم اگه بارون نیومد چی؟
گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش می گیره.
گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.
گفتی به چشم
حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره. تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی....
+ حرف دل 19:2 توسط night lady.
سه شنبه ششم آذر 1386
                                      

در حیرتم از مرام این مردم پست*** این طایفه ی زنده كش مرده پرست* تا هست به ذلت بكشندش به جفا*** تا رفت به عزت ببرندش سر دست



در غریبی ناله ها کردم هیج کس از من یاد نکرد ، در قفس جان دادمو صیّاد آزادم نکرد،ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود  آرزوی مرگ کردم، مرگ هم مرا یاد نکرد.

 

 

+ حرف دل 19:15 توسط night lady.