تمام شد.
با یه خدافظ
اما نه.
تقریبآ با یه ربع خدافظ.
ولی تمام شد![]()
گفت دلش روشنه.
منم بهش اعتماد کردم.
چقدر زندگی سخته
چقدر نقش بازی کردن سخته
چقدر خواستن و نرسیدن سخته
چقدر زندگی سخته![]()
یادته بهت گفتم ازش میترسم؟
چرا من رو مجبور کردی باهاش رو در رو بشم؟
چرا ازم خواستی قبولش کنم؟
حالا که با تمامه وجود بهش دل بستم چرا نمیتونم مطمئن باشم که ماله خودمه؟
چرا هیچکس کمکم نمیکنه؟
ای کاش از این زندگی راحت میشدم
دیگه دلم نمیخواد زنده باشم.
زندگی سخت تر از اونیه که فکر میکردم.
ای کاش ...